
می دانی؟
یک وقت هایی باید
رویِ یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است
و بچسبانی پشتِ شیشهیِ افکارت
... ... باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال سوت بزنی
در دلت بخندی به تمام افکاری که
پشت شیشهیِ ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویی:
بگذار منتظر بمانند.
اینجاست که میگه که میگه :
میخوام یه مدت ول کنم زندگی رو ...
همیشـــه نمــی شود زد به بــی خیـــالــی و گفــــت :
تنهــــا آمده ام ، تنهـــا مـــی روم ...
یک وقـــت هــایــی
شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ...
کم مــی آوری
دل وامانـــده ات یــک نفـــر را مـــی خواهــد !
سلام دوست عزیزم منتظر حضورت گرمت هستم لطفا تشریف بیارید و منو با نظرات زیباتون خوشحال کنید
من شمارو لینک کردم لطفا منو با اسم وبلاگم لینک کنید